تحقیقات روانشناختی ثابت کرده است که پیامهای معلم با این چنین ویژگیهایی سبب ایجاد بینظمی و اختلال در دانشآموز میشود به گونهای که میتوان تاثیرات منفی آن را در رفتار و نمرات درسی و فهم موضوعات آموزشی او نظارهگر باشیم.اقبال میگوید: «دیدن دگر آموزد و شنیدن دگر» افسردگی همچنان که بر لایههای درونی فرد، خلق و خو و قلب افراد تاثیر میگذارد بر خارجیترین لایه انسانیت یعنی چهره او نیز تاثیر خواهد داشت. کودکان به دلیل داشتن روح لطیف این موضوع را سریعا درک میکنند و چونان تصویری بر آینه روحشان انعکاس خواهد داشت.

ارایه مباحث درسی از جانب معلم مبتلا به افسردگی و کسالت، باعث پیش آمدن جو کسالتآور در کلاس خواهد شد و دانشآموزانی که بحثهای کسالتآور را گوش میدهند به طور ناخودآگاه در افکار درونی خود غوطهورر میشوند و از فهم وقایع کلاس و مفاهیم درسی دور میافتند لذا دچار کاهش تمرکز و افت تحصیلی میشوند. طبق نظریه شرطیسازی پاولف، حضور مکرر دانشآموز در کلاس درس کسل و دیدن چهرههای افسرده در کلاس، محیط کلاس را تبدیل به یک محیط کسل و داری حواسپرتی خواهد کرد و متعاقب آن هر وقت دانشآموز در کلاس بنشیند، حواسش پرت شده و درگیر اضطراب و افسردگی خواهد شد. چنین کودکی بالطبع نمیتواند درس را خوب فراگیرد. این حالت مصداق این شعر است: «من در میان جمع و دلم جای دگر است.»

برعکس ارایه مباحث آموزشی در محیطهای شاد و مفرح باعث رفع خستگی و کسالت از فراگیران و ایجاد روحیهای شاداب نشاط در دانش‌‌آموزان میگردد و متعاقب آن افزایش تمرکز و میل بر حضور در کلاس در فراگیران میگردد.